تبليغاتX
mahikoochooloo.blogfa.com

mahikoochooloo.blogfa.com

متنوع

تحول زندگي خانوادگي

يكي از مورخين به نام لارنس استون برخي از تغييراتي را كه به تحول شكلهاي خانواده قرون وسطايي به شكلهاي زندگي خانوادگي امروزي منجر گرديده اند ترسيم كرده است . او در طول يك دوره 300 ساله از دهه 1500 تا دهه 1800 سه مرحله اصلي در تحول خانواده تشخيص مي دهد . شكل مسلط خانواده در اوايل اين دوره و صدها سال پيش از آن چيزي است كه استون آن را خانواده دودماني باز مي نامد . اين خانواده نوعي خانواده هسته اي بود كه در خانه نسبتا كوچكي زندگي مي كرد اما عميقا با روابط اجتماعي محلي از جمله روابط با خويشاوندان ديگر احاطه گرديده بود. خانواده به وضوح از اجتماع محلي جدا نبود . به گفته استون ( اگرچه مورخان ديگر اين موضوع را نپذيرفتند ) در آن زمان خانواده كانون اصلي دلبستگي عاطفي يا وابستگي براي اعضايش نبود . افراد آن از صميميت هاي عاطفي كه ما امروز جزء زندگي خانوادگي مي دانيم بهره مند نبودند يا در جستجوي آن نبودند .

آزادي انتخاب فردي در بستن پيوند ازدواج و در جنبه هاي ديگر زندگي خانوادگي ، تابع علايق ديگران مانند پدر و مادر ، خويشاوندان نزديك يا اجتماع محلي بود . خارج از محافل اشرافي ، علماي اخلاق و عالمان مذهبي عشق رمانتيك را بيماري مي دانستند . آن گونه كه استون مي گويد ، خانوده در طي اين دوره در برابر حمايت ، راهنمايي ، تحقيق و مداخله از خارج ، از جانب همسايگان و خويشاوندان باز بود و هيچ مطلب خصوصي و محرمانه داخلي وجود نداشت . بنابراين ، خانواده نهادي باز ، رام شده و مطيع ، غير عاطفي و اقتدارگرا بود ... همجنين بسيار زودگذر و بي دوام بوده ، غالبا با مرگ شوهر يا زن يا مرگ كودكان يا عزيمت بسيار زود هنگام آنها از خانه از هم مي پاشيد .

خانواده دودماني باز با آنچه استون خانواده پدرسالاري محدود مي نامد جانشين گرديد ، كه از اوايل قرن 16 تا اغاز قرن 18 دوام يافت . اين شكل خانواده كه تا اندازه زيادي به طبقات بالاي جامعه محدود مي گرديد ، نوعي خانواده انتقالي است . با وجود اين از اهميت زيادي برخوردار است زيرا نگرشهايي از آن زمان تا كنون كما بيش جهاني شده اند منبعث از آن هستند . خانواده هسته اي به صورت واحدي مجزاتر ، جدا از پيوندهايش با خويشاوندان ديگر و با اجتماع محلي درآمد . اين مرحله از تحول خانواده با تاكيد فزاينده اي بر اهميت عشق در روابط زناشويي و پدر و مادري همراه بود ، اگرچه قدرت اقتدارگرايانه پدران نيز افزايش يافت .

بنا به گفته استون خانواده پدر سالاري محدود ، به تدريج با خانواده هسته اي محدود جانشين شد ، گروهي كه با رشته هاي عاطفي نزديك پيوند يافته ، به ميزان زيادي از خلوت خصوصس خانگي برخوردار است و تمام توجه خود را به پرورش كودكان معطوف مي سازد . اين نوع سازمان خانواده است كه در قرن بيستم وجود دارد . خانواده هسته اي محدود با ظهور فردگرايي عاطفي ، تشكيل        پيوندهاي زناشويي بر پايه گزينش شخصي كه هنجارهاي مهرورزي يا عشق رمانتيك هدايت كننده آن است ، مشخص مي گردد .

اين نوع خانواده كه در آغاز در ميان اروپاي مرفه تر پديد آمد ، به تدريج با گسترش صنعتي شدن در كشورهاي غربي كم وبيش عموميت پيدا كرد . انتخاب همسر بر پايه تمايل به رابطه اي كه محبت يا عشق ارائه كند ، نهاده شد . در اين مرحله ، ازدواج و خانواده غربي شكل كلي را به خود گرفت كه امروز هنوز داراي آن است .

    

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 18:4  توسط fateme  | 

برخورد فرهنگها

حدود نيم قرن پيش ، بعضي از جزيره نشينان غرب اقيانوس آرام شروع به ساختن مدلهاي بزرگ چوبي هواپيما كردند . ساعتها كار با شكيبايي بسيار صرف ساختن آن شد اگرچه هيچ كس در آنجا هرگز هواپيمايي را از فاصله نزديك نديده بود . اين مدلها براي پرواز در نظر گرفته نشده بودند ، آنها براي جشنهاي مذهبي كه از سوي پيامبران بومي هدايت مي شدند اهميت اساسي داشتند . رهبران مذهبي ادعا مي كردند كه اگر مناسك معيني انجام شود از آسمان " كارگو " خواهد رسيد . كارگو اجناسي بود كه مشاهده كرده بودند غربي ها براي استفاده خودشان به اين جزاير مي آوردند . آنگاه سفيدها ناپديد خواهند شد و اجداد مردمان بومي باز خواهند گشت . جزيره نشينان بر اين باور بودند كه چنانچه آيين ها و مناسك معيني از روي ايمان و با خلوص نيت به انجام رسانند ، دوران تازه اي فرا خواهد رسيد كه طي آن آنها از ثروت مادي مهاجمان سفيد پوست بهره مند خواهند گرديد در حالي كه شيوه هاي زندگي سنتي خود را از هر نظر ديگر همچنان حفظ خواهند كرد .

چرا اين " آيين هاي كارگو " بوجود آمدند ؟ آنها از برخورد بين عقايد و رسوم سنتي جزيره نشينان و شيوه هاي زندگي كه بواسطه نفوذ غرب معمول گرديده بود نشات گرفتند. ثروت و قدرت سفيد پوستان آشكارا مشاهده مي شد و جزيره نشينان گمان مي كردند اشياء پرنده مرموزي كه ثروتها را با خود مي آورند كه مهاجمان از آن بهره مند مي شوند منبع حقيقي اين ثروتها هستند . از ديدگاه جزيره نشينان ، منطقي بود كه تلاش كنند كه بوسيله مناسك و شعاير مذهبي هواپيماها را تحت تسلط خويش در آورند . در عين حال آنها درصدد بودند رسوم خود را كه با ورود تازه واردان در خطر افتاده بود مورد حمايت قرار داده و حفظ كنند .

اگاهي جزيره نشينان از الگوهاي رفتار تكنولوژي غربي نسبتا اندك بود ، آنها فعاليتهاي اروپاييان را بر حسب باورها و بينش خودشان درباره جهان تبيين مي كردند . از اين لحاظ ، واكنشهاي ايشان همانند واكنشهايي بودند كه بيش از دوران امروزي تقريبا در همه جا وجود داشت . حتي در تمدن هاي بزرگ اعصار پيشين مردم تنها آگاهي مبهمي از شيوه هاي زندگي مردمان ديگر داشتند . هنگامي كه ماجراجويان و تجار غربي در قرنهاي 16 و 17 رهسپار نقاط دوردست جهان گرديدند ، به كساني كه با آنها برخورد مي كردند به عنوان " بربر " يا " وحشي " مي نگريستند .  (كتاب جامعه شناسي آنتوني گيدنز)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:15  توسط fateme  | 

انتقادهاي شما را پذيرائيم (به اميدآن روز )

 

*در متن هر كجا از واژه ي ما استفاده شده منظور بنده حقير مي باشد،احياناُسوء تفاهم نشود.طبق شعار بين المللي "يكي براي همه ، همه براي يكي ".شايدمرا به  زندان آلكاتراز يا ابوغريزه واگر خدا لطف كند ،همين نزديكي ها يعني اوين بياندازند.دوستان خوبم گريه نكنيد هركجا باشم آسمان مال من است .

و اين هم برگه هاي اعتراف من......

 

بگذريم از اين كه كلاساي انسان شناسي واسه ما مثل بچه هاي ترم قبل خيلي هيجان انگيز ودر مواردي هم اضطراب آميز نيست، شايد اون بنده خداها پيش قراول شدن (البته با عرض و طول معذرت).ترم قبل هركدوم از بچه هاي انسان شناسي رو مي ديدي رنگ وروها زرد وچشما قرمز وقتي هم مي پرسيدي كه چته خدايي  نكرده مريضي ؟ مي گفت انسان شناسي نداري اين ترم ؟ تو هم كه تازه پنج هزار تومنيت مي افتد ، مي گفتي الهي بميرم بازم ديشب تا صب بيدار بودي وتلق تلوق كيبرد وتايپ كردن و گزارش جلسه فلانم وبيدار موندن به ضرب قهوه ونسكافه اسرائيلي و وبلاگ نويسي  و ازين جور  حرفا ؟ اون بنده ي خدا كه مي ديد تو بهتر از خودش  شرح درسشو بلدي يه نگاهي بهت مي كرد و هنوز حرفي نزده تو بهش مي گفتي  آوازه كاراي درس انسان شناسي تا اون ور مرزا رسيده، هرروز از رسانه هاي غربي و شرقي و شمالي وجنوبي اخبارش پخش ميشه . بعد تا مي ديدي طرف تو عالم خوابه و متوجه دروغاي شاخ دار تو نشده به سرعت دونده هاي ماراتن از جلو چشماي سرخش فرار مي كردي . دختر بيچاره تا به خودش مي اومد كه يه جوابي بهت بده كه آدم ناحسابي مگه غربي جماعت بيكاره بشينه واسه كلاس من وتو برنامه پخش كنه و مگه شرقي جماعت وقتش ومثل تو از تو كوچه پيدا كرده كه بشينه برنامه هاي اين تيپي رو بيبنه وتازه تو قطبين با اونهمه برف و بوران ماهواره وتلويزيون سيگنالاسش به هم نمي ريزه ؟ اما از تو خبري نبود تو دو ساعت پيش اون اباطيل رو سرهم كرده بودي وده دررو .اي كاش اونجا بودي به غربزده ي مال اسرائيلي خوره دو آتيشه مي گفتي بچه خوب وقتي واسه قطبي از خدا بي خبر يخچال مي سازن وبا حمل رايگان تا جلوي درب منزل ميبرن براش ،حتما يه سيستمايي هم در نظر مي گيرن كه تو كولاك وتگرگ هم ماهواره ها برنامه ي پخش مستقيم از اين ور واون ور دنيا داشته باشن ؟! فكر كردي اونجا هم مثل اينجاس كه تا دوقطره بارون مياد تمام دسگاههاي خودپرداز تعطيل ميشن ؟ نه جونم اونجا غربه ؟! همونجاييه كه مرغ همسايه شترمرغه ؟!همونجاييه كه آثار نويسنده هاي لادينشو به ضرب نمره ي آخر ترم به خورد من وتو مي دن همونجاييه كه مورگان ودوركيم و آنتوني گيدنز داره ؟! آره جونم.

ببخشيد من مثل اينكه خوابم برده بود وتو خواب واستون مطلب تايپ مي كردم ولي عجب خوبي بودا انگار داشتم با يكي كل كل مي كردم ،درست يادم نمياد.عجب روزگاري شده ها.

حرف سر چي بود ؟ آهان كلاساي انسان شناسي. كم كم ما كه ديدم بچه ها چه مصيبت عظمايي دارن با اين درس تصميم گرفتيم قبل از شروع ترم مواد اوليه اين درس رو تهيه كنيم : جزوه درس 1عدد ، عكس با موضوع دلخواه پاورپوينت شده30 تا 40 عدد ،ساخت وبلاگ 1عدد،نقد كتاب با موضوعي در زمينه فرهنگ وانسان شناسي 1عدد . از مخلوط مواد مورد نظر نمره اي درحد پاس به دست آمده آن را داخل فر در حرارت 1000000درجه سانتيگرايد گذاشته در نهايت غذاي بسيار خوشمزه اي به دست مي آيد كه به جز خودتون هيچكس حتي حاضر نيست به آن نگاه كند .اميدوارم از غذاي امروز خوشتان آمده باش تا برنامه بعد خدانگه دار.

ببخشيد تلويزيون برنامه ي به خانه برمي گرديم و پخش مي كرد. گويا بخش آشپزيش بود اگه مطالبو اشتباه تايپ كردم عذر مي خوام .

ما به خيال خودمون آماده ومهيا بوديم واسه اين كلاس، اما اي دل غافل هرچه ريسيده بوديم همه پنبه شد . عكس كه موضوعش شد فاصله طبقاتي ، كتاب هم كه استاد موضوعش رو قبول نكرد، وبلاگمونم كه مطالبش با اونايي كه استاد مي خواست زمين تا كهكشون فرق مي كرد . اصل ضد حال بطلميوس !

در هر صورت با تمام اين پنبه هاي به وجود اومده كلاس اين ترم مثل ترم قبل واسه ما ترس نداره . شايدم يه ترم ديگه دانشگاه به خاطر همين درس و عدم واهمه نسبت به اون بايد آغوش مادرانه اش رو واسه ما باز كنه. اميدوارم استاد همچين لطفي رو در حق ما نكنه . خدا از استادي كمت نكنه .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 18:35  توسط fateme  | 

از انسان شناسي چه مي توان آموخت ؟

 

مجموعه اي از مفاهيم كليدي مشخص درباره ي انسان ودرباره ي روشهاي مطالعه ي انسان وجود دارد كه اين مجموعه سازنده نقطه نظر انسان شناختي است . اما همانطور كه انسان شناسي رشد و تحول مي يابد نقطه نظر انسان شناسي نيز دستخوش تغيير مي شود . از طرف ديگر فهمي معنادار از طرف انسان و روش مطالعه ي او در يك عبارت ثابت و لايتغير نمي گنجد . چرا كه انسان شناسان ديدگاههاي متفاوتي از انسان دارند . از اين رو بهتر است نقطه نظر انسان شناختي را نوعي چارچوب مفهومي در حال رشد بدانيم كه انسان شناسان با علايق ، نظريه ها و روش هاي مختلف در درون آن با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند . تعريف جامع تر از مفهوم نقطه نظر انسان شناختي مستلزم تحليل گنجينه مشترك داده ها ، مفاهيم ، روش ها و مسائل و موضوعاتي است كه در تاريخ وادبيات انسان شناختي به وجود آمده است .مفهوم فرهنگ ، مطالعه ميداني ، نگرش كل گرا و نوع خاص ارزشها از جمله بنيان هاي نقطه نظر انسان شناختي شناخته شده است .

 كار آموزش در انسان شناسي ارئه ي بينش ، روش و رويكرد خاص حرفه اي اين رشته به دانشجويان و به نوعي ارتقاء سطح تفكر مفهومي آنهاست ، يعني آنها بتوانند واقعيتهاي اجتماعي و فرهنگي اطراف خودشان را در قالب يك يا چند مفهوم انتزاعي مطرح ودرباره ي آن به نحو عميق بيانديشند و به توصيف غني و مستدل از آن بپردازند .

انديشمندان بزرگ انسان شناسي نيز از راه ارائه ي مفاهيم تازه توانستند به توسعه ي فهم فرهنگي در جامعه ي انساني و گسترش مرزهاي دانش انسان شناسي كمك كنند .

منظور از روش انسان شناسي اين است كه بياموزيم امور وتجربه ها و رخدادها وپديده هاي فرهنگي را ببينيم ونسبت به آنها حساسيت پيدا كنيم يعني به موضوعات اطرافمان با دقت انسان شناسانه نگاه كنيم ونسبت به آنها بي تفاوت يا بي توجه نباشيم . اهميت روش شناسانه يك محقق انسان شناسي توان ديدن او به چيزهاست و پيدا كردن لايه هاي پنهان و آشكار واقعيت .اين امر مستلزم فراگيري تفكر انتقادي و پرسش كردن درباره ي فرهنگ است .

تفكر انتقادي يعني با دنيا و حوادث و چيزهايي كه تجربه مي كنيم به صورت فعال نه منفعلانه برخورد كنيم و برخوردمان با مسائل به صورت تحليلي باشد و دائم بپرسيم چرا حادثه اي اتفاق مي افتد وچه ارتباطي با بقيه ي امور دارد ؟ يك حادثه به صورت يك امر كلي بر ما ظاهر مي شود . اگر ما حادثه اي را به اجزايش تقسيم كنيم و به تجزيه و تحليلش بپردازيم منتقدانه عمل كرده ايم .

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:56  توسط fateme  | 

مفهوم و ويژگي هاي فرهنگ

فرهنگ ( culture ) فقط مجموعه اي انباشته از آداب و رسوم و شيوه هاي مختلف زندگي نيست ، بلكه نظامي سازمان يافته از رفتارها ويا شيوه ي عمومي زندگي گروه يا گروه هايي از مردم است . عناصر فرهنگي از قبيل عادات ، سنتها ، اعتقادات ، ارزشها و نقاط نظر مشترك انسانها را با يكديگر پيوند مي دهد و هويت اجتماعي به وجود مي آورد .

مي توان فرهنگ را مجموعه اي از كردارها ورويه هاي اجتماعي كه در جامعه به وجود مي آيند و انتقال مي يابند و عناصري مانند زبان ، مناسك ومراسم ، سنتها ، پوشاك ، مسكن ، صنايع ، هنرها، و علوم از مباني آن هستند تعريف نمود .

در مواردي مردم شناسان اجتماعي فرهنگ را درمقابل طبيعت قرار داده اند . در اين صورت مي توان اين سوال را مطرح كرد كه آيا فرهنگ عبارتست از آن چيزهايي كه آموزش ( به مفهموم عام ) به طبيعت مي افزايد و يا آنكه مواردي را شامل مي شود كه آموزش به فرد اضافه مي كند ؟

فرهنگ از طريق ديگر انسانها آموخته مي شود و آموزش آن بر اثر روابط متقابل ميان انسانها صورت مي گيرد. فرهنگ از طريق توارث منتقل نمي شود ، ويك توليد اجتماعي است و در شكل گيري آن عواملي مانند : اطلاعات ودانش هاي موجود در جامعه ، تحولات وتغييرات اجتماعي ،روابط اجتماعي و وسايل ارتباط جمعي مداخله دارد . فرهنگ مجموعه اي است كه : نسل به نسل انتقال مي يابد ، عناصر آن بر روي هم انباشته مي شود ، از محلي به محل ديگر نشر مي يابد ،دست به گزينش مي زند ، مي تواند ابعاد تخصصي پيدا كند ، به برخي از انواع تقسيم مي شود و بالاخره دستخوش بحران مي گردد .

فرهنگ مشخص مي كند كه خانواده چه ساختي بايد داشته باشد ، يك مرد چند زن مي تواند بگيرد ، وآيا رابطه ي قبل از ازدواج را بايد به حساب يك مرحله آماده سازي در ازدواج تلقي كرد و يا عملي مخالف با اخلاق . فرهنگ ضابطه هايي در جهت اجتماعي كردن و مراقبت از فرزندان برقرار مي كند: چه وقت كودكان را بايد از شير گرفت ، چگونه بايد آنها را پرورش داد وتا چه حد بايد به آنها استقلال بخشيد .

فرهنگ به وجود آورنده نظام آموزشي است ( نه فقط آموزش رسمي ) ومشخص مي كند كودك چه بايد بداند  وچه بايد انجام دهد .فرهنگ فراهم آورنده ي ارزشهاست تا كودك صحيح وغلط را تشخيص دهد وبتواند در آينده هدف هايي براي خود برگزيند .

انجام برخي از تجربيات در تمامي فرهنگ ها مشترك است . در همه جاي دنيا از كودكان مواظبت و آنها را تغذيه مي نمايند ، آنها در گروههاي انساني زندگي مي كنند، از طريق زبان روش برقراري ارتباط را فرا مي گيرند ، انواعي از تنبيهات و پاداش ها را تجربه مي كنند و در بسياري از تجربيات ديگر با تمامي انواع بشر اشتراك دارند .هر جامعه اي اعضايش را در معرض تجربياتي قرار مي دهد كه خاص خود آن جامعه است .

فرهنگ به وجود آورنده ي قهرماناني است كه سرمشق سايرين قرار مي گيرند . نهايت اينكه حيطه ي كاركردهاي فرهنگ بسيار گسترده است و علاوه بر آنچه ذكر شد مواردي مانند مشخص كردن نيازهاي اقتصادي ، برقراري وسايل نظارت اجتماعي و تنظيم رابطه ي ميان انسان و عوامل فوق طبيعي را نيز شامل مي شود .

(كتاب مقدمات جامعه شناسي ،دكتر منوچهر محسني )

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:6  توسط fateme  | 

انسان شناسي چيست ؟

از نظر تاريخي انسان شناسي را به دو نوع مردم شناسي ماقبل مدرن و مردم شناسي مدرن تقسيم ميكنند :

مردم شناسي ماقبل مدرن: دوره هايي كه مورخان ، ادبا ، عالمان ديني و همه كساني كه در كار پژوهش در علوم انساني بودند به توصيف فرهنگ و مشاهدات خود مي پرداختتند و اين دوره در همه كشورهايي كه خط و نوشتن توليد اثار فكري وجود داشت ديده مي شود .

مردم شناسي مدرن : ابتدا در اروپا با انتشار فرهنگ بدوي از ادوارد بارنت شروع شد و سپس در امريكا و بعد به ساير كشورهاي جهان توسعه يافت . اما قبل از بارنت هم فلاسفه ، نقاشان ، مورخان و جهانگردان نقش مهمي در پيدايش اين دانش داشتند .

دانش انسان شناسي داراي چهار شاخه اصلي انسان شناسي زيستي ، باستان شناختي و فرهنگي – اجتماعي است . هر يك از اين شاخه ها از نظر روش و موضوع با يكديگر تفاوتها و در عين حال مشتركاتي دارند .

همه انسان شناسان اتفاق نظر دارند كه انسان شناسي دانشي است كه به مطالعه و شناخت انسان و فرهنگ ( اثار انسان ) مي پردازد . فرهنگ داراي ابعاد مختلفي است . به همين علت شاخه هاي متعدد انسان شناسي شكل گرفته است . كه هر يك به مطالعه يك جنبه از فرهنگ مي پردازد  .

انسان شناسي زيستي : به مطالعه اقوام و نژادها مي پردازد و ويژگي انها كه متاثر از فرهنگ يا تاثير گزار بر فرهنگ است .

انسان شناسي زبان شناختي : به مطالعه زبان به عنوان عامل اصلي تمايز ميان انسان و حيوان مي پردازد .

انسان شناسي باستان شناختي : مراحل چگونگي روند پيدايش فرهنگ را نشان مي دهد .

انسان شناسي اجتماعي – فرهنگي : هدف آن شناخت چگونگي و طرز عمل فرهنگها است . به عنوان دانشي تجربي مي خواهد از راه مطالعه تطبيقي فرهنگها و شيوه هاي زيست بشر به شناخت انسان به منزله موجودي حيواني يا در عرصه زمان و مكان دست يابد . انسان شناسي فرهنگي – اجتماعي كه به شناخت انسان از راه مطالعه آداب و رسوم و باورهاي آدميان مي پردازد از اواخر قرن 18 پديد آمد . اما توجه به آداب و رسوم قرنها پيش شكل گرفته بود كه چرا مردم به شيوه هاي متفاوت زندگي مي كنند .

اكتشافات جهانگردان مانند ماركو پولو و كريستف كلمب ، اروپاييان را با فرهنگهاي ديگر آشنا كرد و آنها را با مقوله ديگري آشنا ساخت . گاهي اروپاييان شيوه هاي زندگي ساير جوامع را به ماهيت طبيعي آدمي نسبت مي دارند و زماني هيچ گونه وجه مشتركي ميان خود و آنها نمي يافتند . البته تا  قرن 18  تلاش جدي در زمينه شناخت اقوام ديگر صورت نگرفت . در عصر روشنگري كه تفكر عقلاني شان و منزلت يافت و طبيعت شناسان و فيلسوفان به اين نتيجه رسيدند كه مي توانند قوانيني را كشف نمايند كه رفتار انسان را به يكسان تبيين نمايند .

در قرن 19 فلسفه اجتماعي تمايزات جوامع انساني را تصديق كردند و به تكامل خطي تاريخ بشر اعتقاد داشتند و در اين انديشه تكاملي ، اروپا جلودار است و ساير جوامع نامتمدن و در پشت سر حركت مي كنند . مفاهيمي مانند استبداد شرقي و توحش سرخپوستان شكل گرفت و نخستين مكتب انسان شناسي تكامل گرا شكل گرفت و انسان شناساني مانند مك لنان ، هنري مين و ...  ظاهر شدند .

در قرن 20 دانش انسان شناسي به منزله يك عام مورد توجه قرار گرفت و انسان شناساني مانند راد كليف براون تلاش كردند انسان شناسي را دانشي مطابق الگوي علوم طبيعي بسازند و از فلسفه فاصله بگيرند .

       

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:13  توسط fateme  | 

قحط النقاد شده است ، گويا !!!!

يه مسلمون يا يه نامسلون پيدا نشد بگه توروچه به نقد كردن ؟ تو كه هنوز تو تشخيص دست چپ وراستت از هم يه 10ديقه فرصت ميخواي تافكركني با كدوم دستت ديكته مي نوشتي ، آره همين تو رو مي گم ، خيلي هم راه دور نمي رم همين تو ئي كه الآن نشستي داري ورقه هاي يه رو سفيد رو سياه مي كني ، همون ورقه هايي كه ترم قبل جزوه ي فلان درست بوده . حالا نشستي و داري مثلاً و به اصطلاح خودت و به عنوان  رفع تكليف شب عيدت شروع مي كني به نقد كردن كتاب يه از خدا بي خبر .ببخشيد چرا اول كاري به جلال حكم الحاد و بي ديني بزنم ؛ اونم نه هر جلالي ، جلال از نوع آل احمدش. از نوع خسي در ميقات نويسش ، تات نشينهاي بلوك زهرا ، اورازان ، ارزيابي شتابزده ، سه تار ، زن زيادي ، نون والقلم ، نفرين زمين ، سفر به ولايت عزرائيل ،درخدمت وخيانت روشنفكران نويسش . آخه تو خجالت نمي كشي بعداز اونهمه جلاليسم حالا مي خواي كتابش رو نقد كني ؟ اونم چه كتابي ؟ غرب زدگي يا به قول خودش وبازدگي ، سن زدگي . توي آل احمديسمي  رو چه به اين كارا ؟ هرچند اگه به خودت بود كه به جاي نقد كتاب مي شستي پيك شادي خواهرزده ات رو رنگ مي كردي .حيف كه خجالت هم خوب چيزيه والا نقد و نقدكردن و ميذاشتي در كوزه وآبشو ميخوردي .چه آبي هم مي شد ؛شفا دهنده ، آب حيات ، مايع عمر جاويدان ...عجب غلوي كردم . ببخشيد دچارعقده ي حقارت و خودكم بيني شده بودم واسه رفعش دكتر تجويز كرده بودهرشب يه خط از اين جمله ها بنويسم . امشب هم از خوب حادثه بخت با شما يار بود و اين جمله رو نوشتم تاشمابخونيد ولذت ببريد از اين دانشجوي معتمد به نفس ايراني .خواهشاَ ف و سين رو با علامت ساكن بخونيد چون اينجانب معتمد به نفس كسي نيستم . نفس ازنوع دم وبازدميش .حتي اگه مسيحايي باشه . شنيديد ميگن گربه دستش به گوشت نمي رسه مي گه پيف پيف ؟ ماهم كه دستمون از عيسي مسيح كوتاهه اينجوري مي گيم تا جلو جمع كم نياورده باشيم .

بابا جلال ببين روزگار چطوري شده كه يه الف نساء نشسته و داره به خيال باطل خودش مقدمه چيني مي كنه واسه نقد كردن كتابت . عجب ! بد دوره زمونه اييه به خدا .

بابا جلال خوب شد زود رفتي و درجازدگي مارو نديدي وگرنه به جاي اينكه بعداز شنا سنگكوپ مي كردي مثل عموصادق مي رفتي يه جائي و شيرگازشهري روبازمي كردي وخودت رومي كشتي . البته اگه قبل از اون متوجه مي شدي كه يه ازخدابي خبر آسمون جل مي خواد كتابتو نقد كنه ، مامان سيمين هيچوقت اين امكان واسه اش پيش نميومد كه باتوآشنا بشه چونكه تواحتمالاَ جوون مرگ شده بودي !به قول خودت بگذرم .

باباجلال تقصيرمن نبود. نقدكردن كتابت توفيق اجباري بود . به استاد فاضلي چندتا كتاب واسه نقد پيشنهاد دادم كه با نويسنده هاشون نسبت خوني نداشتم و راحت مي تونستم كتاباشون رو نقد كنم وبه ككمم نگزه وشترديدي نديدي ؛يكيش " نگاهي كوتاه به تاريخچه ي روشنفكري در ايران " بود، نوشته ي شهريار زرشناس ، دوجلدي هم بود اما استاد قبول نكرد. دلت بسوزه درخدمت و خيانت روشنفكرانت رو هم واسه نقد قبول نكرد . خسي در ميقاتت روهم ايضاَ .الهي بميرم واسه اينهمه غريبي و بي كسيت حالا گريه نكن استاد فاضليه ديگه .تازه يه چيزديگه هم بگم بيشتر ناراحت شي ، بچه هاي ترم قبل مي گفتن استاد فاضلي مثل اينكه از آل احمد خوشش نمياد ازمن نشنيده بگير دانشجوان ديگه يه وقت شايع پراكني هم ميكنن اصلاَ ما تمام سعي وتلاشمونو مي كنيم بيايم دانشگاه كه پشت سر اين استاد واون استاد حرف بزنيم وخاله زنك بازي در بياريم .پس بابا جلال جاي شكرش باقيه كه ما خيلي هم غرب زده نشديم وهنوزم كه هنوزه اين سنت ديرپاي ايراني مبني بر خاله زنك بازي رو هرچه قويتر از سالهاي گذشته حفظ كرديم ، " ومن ا...التوفيق" بسسبها داستان به اينجا رسيد كه با نقدكتاب غرب زدگيت موافقت كرد.الآن جا داره هورا بكشي ؟ آخي حق داري منم جاي تو بودم كلي به خودم مي باليدم !حالا خيلي هم خوشحال نشو.چون استاد نگفت كه الا وبلا فقط كتاب  غرب زدگي رو نقد كنيد وبس ، نه . همين جا در حضور خودم مي خوام يه اعترافي بكنم كه خدا از سر تقصيرات همه مون بگذره ، انشاءا....يادم افتاد تو دانشكده سه نمونه از اين كتاب هست ، خيالم راحت شد كه مجبورنيستم واسه پيداكردن كتاب يه صبح تا ظهرمو بذارم واسه گشت وگذار تو خيابون انقلاب . به خاطر همين اين كتابو انتخاب كردم .بگذرم .(قراره هر جا كم بيارم اين كلمه رو به كار ببرم !)

اسم كتابتوخيلي شنيده بودم اما نخونده بودمش . حالا ديگه خودت حسابشوبكن يه كاره يه كتاب وانتخاب كني واسه نقدكردن ؟!چي ازآب درمياد؟ القصه ما اين كتابو خونديم وبعدبا پروئي تمام شروع كرديم به نقد كردنش البته با اجازه بزگترا . نقد كردن كه چه عرض كنم ، ايراداي بني اسرائيلي گرفتن ويه وقتا هم براي اينكه خيلي دچار عذاب وجدان نشم تعريف وتمجيد كردن .

بابا جلال راستشو بخواي خيلي از كتابت خوشم نيومد ، تازه شم اين اولين كتابي بود ازتو كه منو واسه تموم شدنش دق داد . هيچ كدوم از كتابات بيشتر از دو سه روزطول نمي كشيد تا تمومش كنم اما اين يكي بدجوري رس ما روكشيد. همه اش نگاه مي كردم كه چند صفحه مونده تموم شه . مقدمه كتابت كه اسمشو گذاشته بودي " به عنوان مقدمه" يه شعربود كه تقريباَ هيچي ازش نفهميدم ، تقريباَ كه نه تحقيقاَ . بعدش " پيش درآمد" ؛اسمش منو ياد پيش درآمد اصفهان مينداخت . يه قطعه ي موسيقي . كتابتو به چند بخش تقسيم كرده بودي . شامل : طرح يك بيماري ، ريشه هاي بيماري ، سرچشمه ي اصلي سيل ، نخستين گنديدگي ها ، جنگ تضادها ، راه شكستن طلسم ، خري در پوست شير يا شير علم ؟ ، اجتماعي بهم ريخته ، فرهنگ ودانشگاه چه مي كنند ؟ ، كمي هم از ماشين زدگي ، اقتربت الساعه .

وقتي كتاب وخوندم احساس كردم اساساَ كتاب نبوده چندتا مقاله بوده كه بايد تو چندتا شماره پياپي تو روزنامه يا مجله چاپش مي كردي . البته اينا فقط در حد يه احساسه تو اصلاَ به خودت نگير . به مامان سيمين هم هيچي نگو . بخشاي كتابت حداقل واسه من يه جوري غير منسجم به نظر رسيد . تو هيچ قسمتي از عنوان مطلب تا انتهاي اون به نتيجه قابل ذكري نرسيدم . يه جاهايي زيادي رفته بودي تو تاريخ انگار داشتي غرق مي شدي . بعضي از واژه هايي كه آورده بودي اصلاَ برام آشنا نبود اما تو هم انصاف به خرج نداده بودي و پاورقي و توضيح اضافي درموردشون نداده بودي ،ازاين بابت دستت درد نكنه حسابي گذاشتيمون تو خماري . از كل كتاب فقط فهميدم خواستي بگي چه بلايي سرمون نازل شده وما چه بي خيال از كنارش مي گذريم .درد رو هم بعضي هامون مي دونيم اما راه چاره رو نه . مسئله رو خيلي خوب باز كرده بودي اما يه جاهايي نياز به اونهمه توضيح نداشت، بعضي از توضيحاتت منو خسته مي كرد . يه چيز ديگه اينكه انگار خيلي به واقعيت داشتن حرفات و منطقي بودن راه حلهات مطمئن بودي . كه مثلاَ با اين چندتا راه كار ميشه غرب زدگي رو به جهنم فرستاد به اين راحتيا هم نيست مگه نه؟

به نظرم بهترين قسمتاي كتاب دوجابود ، يكي اونجائي كه آدم غرب زده رو تعريف كرده بودي ، كلي خوشم اومد هرچي بد وبيراه بلد بودي نوشته بودي و آخرش گفته بودي اينا تعريف آدم غرب زده اس .يكي ديگه هم آخرين جمله كتاب كه آيه ي قرآن بود " اقتربت الساعة " خيلي مصداق قشنگي بود واسه دست و پازدن ما تو عصر تكنولوژي و منجلاب غرب زده شدن . مثل هميشه جمله هات كوتاه وگاه وبي گاه بي فعل . زبونت ساده بود اما بعضي جاها هم پرتكلف ، يه جورايي پارادوكس داشت . جمله هاي نيش دار كه لازمه نوشتن درباره مسائل جامعه است ،احياناَ شيريني يا حلوا كه پخش نمي كنن ؟

بابا جلال حرفات شايد واسه زمونه ي خودت تازه بود اما واسه من تكراري بود وجذابيتي نداشت ، يه جورائي تكرارمكررات بود . مطالب كتابت منو ترغيب نمي كرد به ادامه خوندن هر چند كه همه اشون رو هم خوندم اما خسته ام كرد . اين شايد به اين دليل بود كه خيلي از تاريخ وسياست خوشم نمياد ودر ضمن خيلي هم ازشون سر در نميارم اما تو، تو خيلي از قسمتاي كتاب حسابي گريز زده بودي به اين دوتا .لازمه فهم كتاب اطلاع داشتن از اوضاع واحوال مملكت بود در دوره هاي قبل و معاصر.  و يه كهكشان فاصله ميون منو و اين آگاهيها كه ضرورت دونستنش رو هيچوقت احساس نكردم .

با تمام اين حرفاي صدتا يه غاز هنوزم اردتمند تم ، تو بابا جلال خودمي از نوع آل احمدش ....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 22:17  توسط fateme  | 

سنت انسان شناسي از ديد كاركردگرايان

در دهه 1920 ، دو انسان شناس ، رادكليف براون ومالينوفسكي تحت تاثير نوشته هاي دوركم شروع به كاوش در كاركردهاي ظاهراًٌ بي  معنا ي فعاليتهاي مناسكي وآ ئيني در جوامع قبيله اي كردند . انسان شناسان به طور سنتي جامعه ها را با ديد تكاملي مي نگريستند. و اعتقاد داشتند كه جوامع عشيرتي در نهايت تبديل به جامعه هاي امروزي وو پيچيده مي شوند . اعمال آئيني اين قبيله ها را از ديرباز به چشم بقاياي عجيب و غريب مراحل آغازين تكاملي مي نگريستند . اما رادكليف براون و مالينوفسكي نشان دادند كه اگر جوامع قبيله اي به عنوان موجوديت هاي فردي كامل موردبررسي قرارگيرند وچونان استمراري تكاملي در نظر گرفته نشوند آنگاه روشن خواهدشدكه در واقع مراسم شعائري و آئيني آنها كاركردهاي سودندي هستند به منظور تضمين استمرار وبقاي اين جامعه ها.

مالينوفسكي دربررسي كلاسيك خود درباره جزيره نشينان تروبرياند درجنوب اقيانوس آرام (مالينوفسكي ،1954 ) نشان داد كه جادو در مواردي به كار گرفته مي شود كه عقل و فن براي كسب كاميابي موفق از آب در نمي يابند . وقتي جزيره نشينان در تالاب داخلي جزيره به ماهيگيري مي پرداختند مطمئن بودند بدون آنكه خطري شخصي آنها را تهديد كند ماهي فراواني صيد خواهند كرد . امادرسواحل اقيانوس ماهيگيري خطرناك وپيش بيني ناپذير بود ودرچنين موقعيتي جادو كه براي كنترل محيط وآذام كردن اضطراب ماهيگيران سودمندبود به كار گرفته مي شد.  پس بدون توسل به نظريه بقاياي خطاي تاريخي ، جادو براي اين جامعه امري كاركردي بوده است .( ديباچه اي بر جامعه شناسي ، استفن مور ترجمه مرتضي ثاقب فر )

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:18  توسط fateme  | 

زبان وفرهنگ

زبان اصلي ترين وسيله اي است كه انسانها دراختيار دارند ودرجامعه براي برقراري اتباط از آن استفاده مي كنند . بنابراين زبان در حكم نظامي است كه بيان يك گفتار مشخص را در اجتماع مشخصي از انسانها امكان پذير مي سازد .زبان مستقيماٌٌ قابل رويت نيست ، بلكه داراي ويژگيهاي كلامي است كه برآن تقدم دارند . انسان كلمات را به عنوان ابزاري در جهت كنترل رفتار خويش وديگران به كار مي برد و الفاظ اهميت بسيار در زندگي انسانها دارند (زبان سرخ سر سبز مي دهد بر باد ) ويژگي اساسي اين ابزار گفتاري ماهيت اجتماعي آن است ، چرا كه از طريق سخن وزبان است كه انسانها مي توانند انديشه ها ، احساسات ، و مقاصد خود را به ديگران منتقل كنند .

گفتار انسانها بازگوكننده مفاهيم و مضامين مورد علاقه و مسلط بر اذهان آنها است . به همان نسبت كه در ميان اعراب قديم براي ناميدن" شتر" كلمات متعددي وجود داشت ، براي ناميدن " برف " هم در ميان اسكيموها كلمات متعدد وجود داشت . انواع وحالات بسيار متعدد شتر وبرف در شرايطي كه اين دو نقش مهمي در جريان زندگي ايفا مي كنند براي جامعه حياتي به حساب مي آيد ، و براي دقيق تر كردن توصيف آن بايد واژه هاي متعددي به كار گرفته شود . اهميت زبان در شناخت فرهنگ به حدي است كه گفته اند زبان يك ملت كليدي است كه با استفاده از آن مي توان فرهنگ آن ملت را شناخت . (كتاب مقدمات جامعه شاسي ، فصل فرهنگ و جامعه ، دكتر منوچهر محسني )

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:52  توسط fateme  | 

گزارش جلسه سوم درس انسان شناسي فرهنگي :

زبان :

براي شناخت وتسلط بر هر دانشي از جمله انسان شناسي ما بايد به سه حوزه از آن دانش مسلط وآشنا شويم : 1) زبان رشته 2) بينش 3) روش

براي ورود به هر رشته اي ما بايد آمادگيهاي شناختي ، عاطفي واجتماعي – ارتباطي را پيدا كنيم .فرد زماني قادر است علمي را بياموزد كه انگيزه كافي براي تحمل سختيهاي آن علم را داشته باشد .بايد انگيزش هاي دروني –رواني عاطفي براي فراگرفتن يك دانش در ما شكل بگيرد. البته زمينه اجتماعي –سياسي-فرهنگي هم بايد باشد .

در انسان شناسي مفاهيم كليدي مانند فرهنگ ، هديه ، آداب ورسوم ، سنت ،الگوهاي فرهنگي ، فرهنگ يابي ، سنت فرهنگي ، نسبت فرهنگي ، بينش انسان شناسانه ، مردم نگاري ، مردم شناسي ، قبيله ، پتلاج و...نمونه هايي از مفاهيم انسان شناسانه هستند كه انسان شناسان براي توصيف ، توزيع و تحليلفرهنگ از اين زبان يا گفتمان استفاده ميكنند.هر علمي يك گفتمان است . هر كسي كه ميخواهد هرفرهنگي را بشناسد بايد زبان آن را بداند .براي انسان شناسي هم بايد زبان آن  رافراگرفت .منظور از زبان يك نظام دلالت و نشانه است . نقاشي ، عكاسي ، فيلم...هر كدام يك زبان هستند به اين معنا كه يك نظام دلالت هستند ، عكاس ، نقاش و هنرمند كسي است كه با زبان آن حوزه مشخص كارش آشناست . در انسان شناسي ما بايد زبان اين رشته رابايد بگيريم تا تا از مساءل ، موضوعات ، روشها وبينش آن را ياد بگيريم . تمام ابعاد يك رشته در زبا ن آن منعكس شده است از اين رو زبان رشته اي مهمترين ركن هر رشته است .

درعلوم اجتماعي ما ايده هايمان را به صورت مفاهيم ارائه ميكنيم اما در علوم ديگر عمدتاَ علاوه بركلمات راههاي ديگري هم براي انتقال دستاوردهاي آن علوم وجود دارد (محصول محور) برخي از علوم خدمات محورند. برخي ديگر مهارت محورند .

در علوم اجتماعي جامعه شناسان ، روان شناسان ، وديگران مفاهيم را از زبان عاميانه مي گيرند و به زبان علمي تبديل مي كنند. مادر علوم اجتماعي همان مفاهيمي را به كار ميگيريم كه مردم به كار مي برند . تحرك اجتماعي ، قوم ، روابط اجتماعي ، مشكلات اجتماعي ، پيشرفت ،آزادي ، فرد و...مفاهيم علوم اجتماعي اند.مردم در زندگي روزمره با اين مفاهيم سروكار دارند پس اين مفاهيم را اول مردم ميسازند وبعد جامعه شناس اين مفاهيم را مي گيرد در يك گفتمان در يك فضاي معناي متفاوت به كار مي گيرد به همين دليل زبان علمي با زبان عاميانه فرق دارد.مشكل اين رشته اين است كه زبان اين رشته كاملاَ شبيه به زبان عاميانه است امادر ساير رشته ها زبان علمي با زبان عاميانه فاصله دارد پس متخصصين قادرند مرز نمادين بين رشته را تشخيص بدهند.

فرق زبان عاميانه             با              زبان علمي

احساسي                                         غيراحساسي

قطعي                                             غير قطعي يا عدم قطعيت واحتمال

شخصي                                         غيرشخصي وتعميم يافته

مبهم بودن وايهام                               دقيق و روشن

براي جلسه آينده 20واژه انتخاب كنيد از لغتنامه وفرهنگنامه علوم اجتماعي وبعد بگوءيد در زبان عاميانه يعني چه؟

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 19:11  توسط fateme  |